مدح و ولادت حضرت زینب سلام الله علیها
وقتی که تو را عرش معظم آورد یک فاطمه زهـرای مجسّم آورد قـنداق تو را که آسمان میبوسید جبـریل به گـریههای نم نم آورد تو آمدی و هـمه به هم میگـفـتند از صبر دل تو صبر هم کم آورد وقتی که تو آمدی حسینت میگفت بـا آمــدنــت خــدا مــحّــرم آورد وقتی که تو آمدی حسیـنت پا شد در پیش تو هفـتاد دو پرچم آورد آنـگـاه سپـرد دسـت بـالا دستـت هفـتاد و دو پرچم خـدا را دستت خورشید گرفته نور خود را از تو دریا هیجان و شور خود را از تو حتی گـل جـانـمـاز هم میگـیـرد شاداب ترین حضور خود را از تو لبخند به چهره داری و غم به دلت دارد غم ما سرور خود را از تو مـردان خـدا گـرفـتـهانـد ای بانو برگ گذر و عبور خود را از تو ایــوب تـرین مـرد بـلا هـم دارد ایـمـان دل صبور خود را از تو ای عـمـۀ دلـشـکـسـتـۀ عـاشـورا مهدی طلبد ظهور خود را از تو ای قـبله نمای حاجـت یـوسف ها حاجت بده ای عمه حاجات خـدا بـانـوی سـتـارههـا و زیـبـایـی ها بانـوی سحـر خـیـز تمـاشـایی ها در عرش همه از تو سخن میگویند ای بـانـوی بـا کـمـال بـالایـی هـا از خانمی توست که هی میریزد دور و بر تو این هـمه آقـایـی ها جز تو چه کسی به کربلا میسازد از این هـمه اتـفـاق، زیـبـایـی ها یک عده تو را فاطمهات میخوانند یک عده تو را حیدر زهرایی ها یک عده گل مریمشان تو هستی ای مـریـم قـدیـسـۀ عـیـسـایی هـا ای دسته گـل مریم زیـبـای علی مجنون پُـر از فاطمه! لیلای علی افلاک حـریم تو، جهان اقـلـیمت یک عرش پُر از فرشته در تعظیمت با شاخۀ گـل هـزار پـیـغـمـبر هم ایستاده در این مجالس تکـریمت شرمنده از اینکه دستهایم خالی است امـا هــمـۀ زنـدگــیـم تـقــدیــمـت هر قدر ورق میزنم اوقات تو را جز نام حسین نیست در تقویمت با یک سر بر نیزه چه کردهای که از کـوفه الی شام شده تـسـلـیمت تو از سر چشمه آب خوردی بانو تو بر سـر نیـزه دل سپـردی بانو |